جلسه دهم کادرماني هم گذشت
امروز به جلسه دهم کار درماني رسيديم
امروز کلي سينه خيز باهات تمرين کرد و شما هم کلي گريه کردي
جالب اينکه چقدر آقاي سليماني مهربونتر شده بود
ميگم آنيتا نکنه وبلاگ شما رو مياد ميخونه!!!!؟؟؟؟؟
اخه هي بهم ميگفت آدرس وبلاگت رو بدم
اما مرد واقعا شريف و سربه زيري هست
و انصافا هم کارش خوبه
امروز چندتا تمرين داد که تو خونه با شما تمرين کنم و گفت حتما هم يک ساعت ونيم تمرين داشته باشي
اما من يخورده حساس و يه کوشولو خسته ام
وقتي توي جمعي که تو ني ني سايت داريم
ميبينم دوستاني که 9ماهه دارن کاردرماني ميکنن و صبورن
مثل خاله رزا
واقعا بهشون حسوديم ميشه
اما من خيلي خسته ام
مادري از خيلي چيزا مثل کارش که عاشقانه دوسش داره
از مسافرت
و تفريح وخيلي چيزاي ديگه زده که به شما برسه
ولي
اين غمي که تو دلم هست و نگراني که هيچ وقت ازم دور نميشه
مانع ميشه که من بخوام مکرر باهات کار کنم
راستش
از خودم راضي نيستم
به هيچ وجه
اما تصميم گرفتم که خيلي بيشتر برات وقت بذارم
اما باز هم همون ترس هميشگي که اگه نشد مياد سراغم
امروز با با شهرام هم ميخوام جدي صحبت کنم
که بيشتر با شما کار کنه
شايد دو نفري خيلي بهتر بتونم تمريناتت رو انجام بدم
عاشق اون چشماي خوشگل و صورت معصومتم
و هرشب با خودم زمزمه ميکنم
شايد فردا
شروع يه پيشرفت خوب برا دخترک باشه
انشالله
![]()


جلسه دهم کادرماني هم گذشت 